
برج سکوت سهگانهای به قلم حمیدرضا منایی هست. این کتاب در سه جلد با نامهای نمایش مرگ، دیوار شیشهای و در مرز دیدار روشنان چاپ شده.
اول بهتر هست بدونید که برج سکوت یا دخمه اموات زرتشتیان برجهایی هستند که جنازه زرتشتیان داخلش قرار داده میگرفته تا گوشت و پوست آنها خوراک حیوانات و پرندهها بشه.
این کتاب بسیار تحسین برانگیز و نوشتارش به شدت قوی هست. انقدر قلم خوب و روانی داره که اصلا حس نمیکنید کتاب طولانیه و خسته شدید. زندگی یه شخص درگیر با اعتیاد رو در ایران توصیف میکنه. تعداد شخصیتهای زیاد و شخصیت پردازیهای قویای داره و داستانش پرکشش و جذابه و طنز تلخی داره که باعث میشه بعضی جاها قهقهه بزنید. ولی به شدت غمگینه.
درکل خیلی وضعیت ایران، زندگی و افکار و ذهن آدمها در موقعیتهای سخت رو خوب توضیح میده و متاسفانه اصلا خیالپردازانه و امید بخش نیست. به شدت واقعگرایانه و بیرحمه و کم کم در طول داستان میفهمید چرا اسمش برج سکوته.
بعد از تموم شدن کتاب چندین روز بهش فکر کردم. با اینکه خیلی غمگین بود ولی آرزو کردم کاش ذهنم پاک میشد و میتونستم دوباره از اول بخونمش.



