
«اولدبوی» (۲۰۰۳) فیلمی کرهای به کارگردانی پارک چان-ووک است. این اثر که به شدت تحسینبرانگیز است، یک تریلر معمایی درباره مردی به نام اوه دهسو (با بازی چوی مین-شیک) است که توسط دشمنی ناشناس زندانی شده و جرمی را که مرتکب آن نشده، به گردن او انداختهاند. پس از پانزده سال، دهسو آزاد میشود، اما ربایندهاش هنوز دست از سرش برنمیدارد. او تمام وقت آزادیاش را صرف این میکند که بفهمد چه کسی او را زندانی کرده و چرا. فیلم «اولدبوی» اقتباسی از مانگایی به همین نام است و در سال ۲۰۱۳ نیز توسط اسپایک لی بازسازی شده است.
جذاب و غیرقابل پیشبینی:
اولین کلمهای که برای توصیف «اولدبوی» به ذهنم میرسد، «جذاب» است. این یک تریلر معمایی دیوانهوار است و کاملاً برازنده این برچسب است. در «اولدبوی» حتی یک لحظه هم حوصلهتان سر نمیرود، و اگر هم جایی مکثی وجود دارد، فقط برای این است که مخاطب فرصت هضم کردن اتفاقاتی را که تازه دیده پیدا کند. «اولدبوی» شما را میخکوب میکند تا همراه با قهرمان داستان به دنبال حل معما باشید، اما با این حال، این فقط پیرنگ داستان نیست که شما را مجذوب خود میکند. جلوههای بصری فیلم هم بسیار تماشایی هستند - البته بعداً بیشتر در این باره حرف میزنیم. دومین کلمهای که برای توصیفش به کار میبرم «غیرقابل پیشبینی» است. این فیلم هم از نظر داستانی و هم از نظر اتفاقاتی که برای ساختن اتمسفر کلی فیلم استفاده شده، به شدت چالشبرانگیز است. لحظات زیادی وجود دارد که از شدت وحشت یا ناباوری چشمانتان گرد میشود. اما برای حفظ همین غیرقابل پیشبینی بودن فیلم، هرچه کمتر بگویم بهتر است. فعلاً همین را میگویم و بس.
از نظر بصری جذاب (اما لزوماً «زیبا» نیست):
همانطور که قبلاً گفتم، فیلم از نظر بصری بسیار جذاب است، اما نه لزوماً به معنای «قشنگ و لطیف». من عاشق سبک «اولدبوی» هستم. به نظرم اتمسفر کلی دنیای «اولدبوی» را میتوان «خشن و بیرحم» توصیف کرد، چیزی که برای چنین داستانی کاملاً ضروری و مورد انتظار بود. البته این خشونت و زبری، از جنس فیلمهای آمریکایی نیست؛ در واقع کلی رنگهای روشن، افکتهای سرگرمکننده و ترفندهای دوربین در آن استفاده شده. با وجود اینکه بیش از بیست سال از اکرانش میگذرد و بیست و سه سال پیش گرافیکش در حد فوقالعاده نبود، هنوز هم خنک و امروزی به نظر میرسد. همانطور که گفتم، فیلم از تصاویر چالشبرانگیزی استفاده میکند که از نظر «هنری» و این حرفها چشمنواز هستند، اما شاید از نظر روانی چندان دلپذیر نباشند. شاتهای زیبا و خلاقانهای هستند، اما موضوعاتشان به شدت تابو است. انگار از تصاویر زیبا (و زنان زیبا) استفاده شده تا در تضاد با اتفاقات زشت و نازیبای داستان قرار بگیرند. البته این فقط نظر شخصی من است.
«آخرین والتز» (و کلاً موسیقی متن):
باید حتماً اشاره ویژهای به «آخرین والتز» داشته باشم، حداقل در همین یک بخش کوتاه. «آخرین والتز» (اثر جو یونگ-ووک) قطعهای از موسیقی متن «اولدبوی» است که در طول فیلم، بهخصوص در سکانسهای مشترک شخصیت اصلی زن، می-دو (با بازی کانگ هه-جونگ) و قهرمان داستان پخش میشود. این آهنگ با اینکه تم رمانتیکی دارد، اما تا حدودی دلهرهآور و بهطرز باورنکردنیای دلخراش است. کاملاً مشخص است که روی موسیقی متن کار شده و در کل فیلم فوقالعاده است. «آخرین والتز» با آن زیبایی تسخیرکنندهاش، قطعاً قطعه مورد علاقه من در این فیلم است. از وقتی هفته پیش برای اولین بار فیلم را دیدم، تقریباً هر روز دارم به آن گوش میدهم.
این فیلم به درد چه کسانی میخورد؟:
ببینید، بگذارید همین اول بگویم که این فیلم به درد همه نمیخورد. فکر کنم این حرف را زیاد میزنم (شاید این تم مشترک فیلمهایی است که میبینم)، اما این بار واقعاً منظورم را میرسانم. فیلم به شدت صریح است؛ هم از نظر محتوای جنسی و هم از نظر خشونت. بعضیها حتی ممکن است بگویند زیادهروی شده. قطعاً فیلم خانوادگی نیست؛ و این را هم از نظر فیلمنامه میگویم و هم از نظر تصاویر. اگر آدم حساسی هستید، کلاً بیخیالش شوید (حس میکنم این حرف را هم حداقل در پنج تا از نقدهایم زدهام). و با اینکه این یک فیلم اکشن است، فکر نمیکنم هیجان اصلیتان را از بخش اکشنش بگیرید. این فیلم اصلاً یک فیلم اکشن معمولی نیست.
پس به درد چه کسانی میخورد؟ خب، با اینکه این فیلم یک فیلم اکشن کاملاً معمولی نیست، اما یک تریلر فوقالعاده است. «اولدبوی» تا لحظه آخر شما را علاقهمند نگه میدارد و حدس میزنید که آن افشاگری بزرگ چه خواهد بود - و البته این افشاگری اصلاً قابل پیشبینی نیست. جدا از این، تماشای این فیلم برای کسانی که عاشق فیلمهای هنری هستند واجب است.
میتوانستید باهاش کنار بیایید؟ شما چه میکردید؟:
فکر کنم این جالبترین سوالی است که بعد از تماشای این فیلم میخواهم بدانم. البته فکر کردن به آن چندان «حالخوبکن» نیست. با توجه به شرایطی که شخصیتهای اصلیمان در آن گیر افتادهاند، شما ترجیح میدادید با حقیقت زندگی کنید؟ یا مثل دهسو انتخاب میکردید که حافظهتان را دستکاری کنید؟ فکر کنم وقتی اولین بار بعد از دیدن فیلم به این سوال فکر کردم، با خودم گفتم: «آره حتماً، حافظهام را دستکاری میکردم. لعنتی به درک که بخواهم با حقیقت زندگی کنم.» اما وقتی عمیقتر به آن فکر کردم، متوجه شدم که دهسو باید در دنیای «واقعی» و قبل از دستکاری حافظهاش به این تصمیم میرسید. حالا با دانستن این موضوع، فکر میکنید باز هم تصمیم میگرفتید حافظهتان را دستکاری کنید؟ منظورم این است که در نتیجه این دستکاری حافظه، تا آخر عمرتان در حال ارتکاب یک عمل تابو خواهید بود؛ آیا واقعاً بهتر است که ندانید در حال ارتکاب یک تابو هستید، اما در عمل داشته باشید این کار را میکنید؟
یک نکته فرعی: این فیلم اصلاً فیلم خوبی برای تماشا کردن همراه با خواهر یا برادرتان نیست. کاری که من دقیقاً انجام دادم.
پیشنهاد میشود به کسانی که عاشق فیلمهای جذاب از نظر بصری هستند، کسانی که یک تریلر خوب دوست دارند، و کسانی که دنبال چیزی واقعاً منحصربهفرد میگردند.
پیشنهاد نمیشود به افراد حساس، و کسانی که فیلمهایی با موضوعات بیش از حد بزرگسالانه (جنسی و خشن) را دوست ندارند.
جلوههای بصری: ۹/۱۰ – «اولدبوی» ظاهر فوقالعادهای دارد؛ بسیاری از سکانسها به شکلی هنرمندانه و ماهرانه فیلمبرداری شدهاند و من عاشق لحن کلی فیلم هستم که به شدت توسط این تصاویر تقویت شده. تنها ایرادش این بود که همه جلوههای ویژه عالی نبودند؛ اما خب، داریم درباره فیلمی حرف میزنیم که بیش از ۱۰ سال پیش ساخته شده.
صدا و موسیقی: ۸.۵ تا ۹/۱۰ – «اولدبوی» نه تنها ظاهر عالی دارد، بلکه صدای بینظیری هم دارد. آهنگ «آخرین والتز» تا ابد در ذهنم خواهد ماند؛ قطعاً متوجه دقت و ظرافتی که در ساخت موسیقی متن این فیلم به کار رفته خواهید شد.
لذت کلی از تماشای فیلم: ۷.۵ تا ۸/۱۰ – تماشای «اولدبوی» واقعاً، واقعاً جذاب بود. با اینکه گاهی عجیب و حتی چندشآور میشود، اما تضمین میکنم تا آخرین لحظه شما را کنجکاو و میخکوب نگه میدارد؛ البته اگر بتوانید هضمش کنید. شاید فیلمی نباشد که بخواهید بارها و بارها تماشا کنید (چون میتواند از نظر ذهنی کمی فرساینده باشد)، اما شاید فعلاً نیازی هم به تماشای دوباره نداشته باشید؛ چون من از وقتی تماشايش کردم دست از فکر کردن به آن برنداشتهام.
