
در بین داستانهایی که از تاریخ و دربار بریتانیا نقل میشه، همیشه خونینترینها مربوط به خاندان تودور هست و داستان این سریال هم یه برههی خیلی حساس و تماشایی از خاندان تودور رو نشون میده.
این سریال دو فصلی، خلاصهای هست از زندگی پر از چالش و دردسرِ شاهدخت اسپانیا، کاترین اف آراگون، فرزند یکی از پرآوازهترین حکمرانهای تاریخ اسپانیا که مدتها رهبری جبههی مسیحیان رو در جنگهای صلیبی داشته.
زمانی که اسپانیا قدرتمندترین و ثروتمندترین کشور اروپایی بوده، شاه و ملکهی انگلیس به طمع جهیزیهی سنگین شاهدخت اسپانیایی اون رو به همسری پسر اول خودشون در میارن تا یه روزی ملکهی انگلستان بشه.
اما سرنوشت به همین سادگی برای کاترین رقم نمیخوره. از همون ابتدایی که کشتیی حامل شاهدخت غرق میشه و به زور خودشون رو به ساحل میرسونن انگار بخت بد گریبان کاترین رو میگیره.
عطش کاترین برای زندگی کردن به عنوان ملکهی انگلستان، باعث میشه همهی مشکلات رو با زیرکی و توطئههای بسیار کنار بزنه. تا بتونه از کاخ الحمرا که روزی خونهش بود جدا بشه و روی تخت وایتهال که قصر سلطنتی خاندان تودور بوده بشینه.

شاید بهترین و قشنگترین تکه از سریال، طراحی لباس دقیق و چشمنوازش باشه. لباس افراد دقیقا همون چیزهایی هست که از نقاشیهای اون دوران باقی مونده. سریال نویسندگی چندان خاصی نداره اما اگر در جریان وقایع تاریخی باشید راحت میتونه جذبتون کنه.
توجه به طراحی صحنه و شخصیتپردازیها هم خارج از لطف نیست چون تمام سعی سازندگان بر این بوده که بیشترین شباهت رو به اصل تاریخ داشته باشه.
هرچند به طور کلی سریال در نظر تماشاچیان محبوب نبود و مجبور شدن بعد از دو فصل به آخر برسوننش اما پایانبندی هم مناسب بود و شاید شخصیتها به سرانجام نرسیدن اما یک دورهی اصلی از زندگیشون رو پشت سر گذاشتن.
انگار بین تمام ملکههای انگلستان، "شاهدخت اسپانیایی" پر دردسرترین بوده و همین هم باعث شده اسمش جزو موندگارترین افراد تاریخ بریتانیا باشه.
