
تد لاسو؛ فصل چهارم
تراپی برای بزرگسالان؟
پس از پایان فصل سوم و گذشت سه سال، تد لاسو با فصل چهارم بازمیگردد؛ فصلی که نهتنها روایت تازهای را دنبال میکند، بلکه تلاش دارد جهان سریال را با ورود شخصیتهای جدید و تغییر موقعیت شخصیتهای قدیمی گسترش دهد. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا این تغییرات توانستهاند جادوی سه فصل نخست را حفظ کنند؟
داستان سه سال پس از استعفای تد از باشگاه آغاز میشود؛ جایی که او حالا بهعنوان فروشنده در یک فروشگاه مشغول به کار است. این شروع، در نگاه اول چندان با مسیری که شخصیتها در پایان فصل سوم طی کرده بودند همخوان نیست و همین مسئله باعث میشود در قسمتهای ابتدایی احساس کنیم سریال حتی در مورد شخصیتهای قدیمی نیز در حال بازتعریف مسیر آنهاست.
این بازتعریف در ابتدا چندان موفق نیست. برخی شخصیتها بیش از اندازه اگزجره و مصنوعی رفتار میکنند و گاهی به جای آنکه شبیه انسانهایی با پیچیدگیهای واقعی باشند، شبیه ابزاری برای انتقال پیامهای سریال به نظر میرسند. با این حال، یکی از نکات مثبت فصل این است که این وضعیت تا پایان ادامه پیدا نمیکند. هرچه روایت جلوتر میرود، شخصیتها دوباره به هویت آشنای خود نزدیک میشوند و سریال از رفتارهای شعارزده ابتدای فصل فاصله میگیرد.
فوتبال؛ عنصری که دیگر در مرکز نیست
یکی از تغییرات قابلتوجه فصل چهارم، رابطه آن با فوتبال است. تد لاسو هیچوقت صرفاً یک سریال ورزشی نبود، اما فوتبال در سه فصل نخست نقش مهمی در شکلگیری درام داشت. زمین فوتبال تنها محل برگزاری مسابقات نبود؛ بسیاری از روابط، بحرانها و تغییرات شخصیتی در همان فضا شکل میگرفتند.
فصل چهارم اما علاقه کمتری به این بخش دارد. فوتبال بیش از گذشته به یک پسزمینه تبدیل شده و درام اصلی در خارج از زمین اتفاق میافتد. این انتخاب میتوانست فرصتی برای گسترش جهان سریال باشد، اما در بعضی لحظات باعث میشود هویت فوتبالی تد لاسو کمرنگتر از گذشته به نظر برسد.
مشکل اصلی؛ شخصیتهایی که هنوز شخصیت نشدهاند
بزرگترین ضعف فصل را شاید بتوان در شخصیتپردازی شخصیتهای جدید پیدا کرد.
یکی از دلایلی که سه فصل نخست تد لاسو را جذاب میکرد، این بود که تقریباً هر شخصیت، حتی شخصیتهای فرعی، هویت و ویژگی مشخصی داشت. اعضای تیم صرفاً بازیکن نبودند؛ هرکدام بخشی از جهان سریال را شکل میدادند و رابطه میان آنها باعث میشد تیم فوتبال به چیزی فراتر از یک تیم تبدیل شود.
فصل چهارم در این زمینه ضعیفتر عمل میکند. بسیاری از شخصیتهای جدید بیشتر شبیه تیپهایی آشنا هستند تا شخصیتهایی که بتوانیم بهمرور آنها را بشناسیم و درک کنیم. اغراق در رفتار بعضی از آنها نیز این مشکل را تشدید میکند؛ بهخصوص زمانی که سریال تلاش میکند خیلی سریع ویژگیهای شخصیتی یا پیام موردنظرش را به مخاطب منتقل کند.
در میان شخصیتهای جدید اما آلیس، مربی جدید، استثنای مهمی است. مسیر شخصیتی او بهمراتب حسابشدهتر طراحی شده و سریال فرصت بیشتری به او میدهد تا از یک شخصیت تازهوارد به فردی تبدیل شود که بتوانیم با مسیرش همراه شویم. حتی واگذاری ادامه مسیر به او در پایان فصل، از نظر روایی معنا پیدا میکند و نشان میدهد سریال حداقل در مورد برخی شخصیتهای جدید توانسته همان فرمول موفق گذشته را بازسازی کند.
اما در مجموع، شخصیتهای تازه هنوز به عمق شخصیتهای فصلهای قبلی نمیرسند. شاید به همین دلیل است که سریال در بسیاری از لحظات برای ایجاد حس آشنایی، به حضور شخصیتهای قدیمی متوسل میشود؛ گویی وقتی شخصیتهای جدید نمیتوانند بهتنهایی بار احساسی صحنه را به دوش بکشند، سریال از گذشته خودش کمک میگیرد.
وقتی سریال بیش از حد تلاش میکند
یکی دیگر از مشکلات فصل چهارم، چیزی است که شاید بتوان آن را «زیادی تلاش کردن» نامید.
تد لاسو همیشه سریالی بوده که درباره امید، پذیرش، شکست، دوستی و بهتر شدن صحبت میکند. اما بهترین لحظات سه فصل اول زمانی شکل میگرفتند که این مفاهیم از دل داستان و رفتار شخصیتها بیرون میآمدند، نه زمانی که سریال مستقیماً تلاش میکرد آنها را به مخاطب توضیح دهد.
در فصل چهارم، گاهی این مرز از بین میرود. برخی سکانسها به جای اینکه اجازه دهند مخاطب خودش احساسات را کشف کند، تلاش میکنند او را مستقیماً به سمت احساس موردنظر هدایت کنند. در چنین لحظاتی، به جای اینکه مخاطب همراه سریال حرکت کند، این احساس به وجود میآید که خود سریال میخواهد مخاطب را به دنبال خودش بکشد.
این مسئله شاید برای مخاطبی که از ابتدا با زبان احساسی تد لاسو ارتباط برقرار کرده چندان آزاردهنده نباشد، اما میتواند برای دیگران باعث شود بعضی لحظات بیش از حد شعاری یا حتی دستکاریکننده به نظر برسند.
همچنان زیبا، همچنان گرم
از نظر فنی، فصل چهارم همچنان کیفیت بصری آشنای سریال را حفظ میکند. رنگها، نورپردازی و فیلمبرداری همان فضای گرم و دوستداشتنی فصلهای قبل را دارند و سریال همچنان از نظر بصری هویت مشخصی دارد.
بازیگران نیز یکی از نقاط قوت فصل هستند. کست سریال بهخوبی انتخاب شده و بازیها عموماً کنترلشده و متناسب با فضای داستان هستند. حتی در لحظاتی که فیلمنامه دچار ضعف میشود، بازیگران تلاش نمیکنند بیش از اندازه آن را جبران کنند و همین موضوع باعث میشود بسیاری از صحنهها همچنان طبیعی باقی بمانند.
تراپی برای بزرگسالان؟
شاید عنوان این نقد بیش از هر چیز به ماهیت خود تد لاسو اشاره داشته باشد. سریالی که در ظاهر درباره فوتبال است، اما در اصل بیشتر از هر چیز درباره آدمهایی است که تلاش میکنند با خودشان، گذشتهشان و یکدیگر کنار بیایند.
فصل چهارم نیز همچنان همین مسیر را ادامه میدهد؛ اما تفاوت در اینجاست که این بار خود سریال هم باید با گذشتهاش کنار بیاید. سریالی که قرار بود داستان یک مربی فوتبال باشد، حالا بعد از سه فصل باید بدون تکیه کامل بر همان ساختار قبلی ادامه پیدا کند. نتیجه، فصلی است که در بعضی لحظات موفق و در بعضی دیگر سردرگم به نظر میرسد.
با این حال، چیزی که هنوز باقی مانده، خود تد لاسو است. حضور او همچنان همان حس آشنایی را ایجاد میکند و باعث میشود حتی زمانی که داستان در بهترین فرم خودش نیست، بخواهیم تا پایان همراهش بمانیم.
در نهایت، فصل چهارم شاید نتواند به اندازه سه فصل اول در شخصیتپردازی، ساخت جهان و ایجاد تعادل میان فوتبال و درام موفق باشد، اما هنوز همان ویژگی مهم را حفظ کرده است: توانایی ایجاد حال خوب.
در پایان هر اپیزود، فارغ از اینکه داستان چقدر موفق بوده یا چه ایرادهایی داشته، چیزی از آن باقی میماند که باعث میشود مخاطب با حس بهتری قسمت را تمام کند؛ شاید همان چیزی که میتوان نامش را «کودک درون» گذاشت.
و شاید این دقیقاً همان چیزی باشد که تد لاسو از ابتدا میخواست برای مخاطبش باشد؛ نوعی تراپی ساده و گاهی بیش از اندازه مستقیم برای بزرگسالانی که فقط میخواهند برای مدتی کوتاه، حالشان کمی بهتر شود.
اگر فصل چهارم پایان این مسیر باشد، پایان قابلقبولی برای سریال خواهد بود؛ و اگر ادامهای در کار باشد، حالا مهمترین چالش این است که آیا تد لاسو میتواند بدون تکرار خودش، همچنان همان تد لاسو باقی بماند یا نه.
